رفتن به شمال در تاريخ 92/6/20 الي 92/6/23
2 هفته پيش بابايي (باباي مامان) زنگ زد كه از 20 تا 23 از طرف اداره براي شمال سمت عباس اباد جا گرفته و ما هم در همون تاريخ يعني روز چهارشنبه 92/6/20 صبح زود راه افتاديم كه تا ساعت 2 اونجا باشيم و تحويل بگيريم.هوا خيلي عالي بود اصلا گرم نبود. خيلي جاي قشنگي بود لب دريا و ويلاي خيلي شيك و تميزي بود. كه شما از همون اول كه وارد شديم لب دريا و با دايي امين مشغول شن بازي. و عصرها هم رفتن به مركز خريدها و طبق معمول مهديس خانوم هرچي ميديد مي خواست و بابا مهدي هم كه اصلا نه نمي گفت و مي خريد. روز اول تو همونجا بوديم و لب دريا و استراحت تا عصر كه بريم بيرون. روز دوم هم به سمت جنگل دو هزار و سه هزار رفتيم. خيلي عالي بود. روز سوم هم هوا گرم شده بود و همه رفتند آب تني، كه شما هم با باباو بابايي و دايي ها رفتيد آب تني. و روز شنبه 23 هم برگشتيم. من و بابا هم تا روز سه شنبه مرخصي داشتيم و يكشنبه و دوشنبه در خونه استراحت كرديم.

روز اول 92/6/20 مهديس و شن بازي

مهديس با دايي امين و دوستشون كه اونجا آشنا شدند.


روز دوم جنگل دوهزار


مامان من گشنمه، ناهار ميخوام

سرانجام ناهار آماده شد و خورديم

من خوابم مياد، ميخوام بخوابم


دايي امين و تاب بازي

مهديسم كه عشق تاب، مگه ميومد پائين!!!!!

تو ماشين عينك بابارو برداشتي و نشستي پشت فرمون.

روز سوم كه هوا گرم شد و شما هم با بابا توي آب

ماشاءاله به جرأت من كه همون لب ساحل نشستم ولي شما.....

مامان مايومو بپوشون.......



مهديس و آفتاب گرفتن، مامان روم ماسه بريز





مهديسم اماده شده كه بريم بيرون

مهديس در حال شام خوردن، مامان از منم عكس بنداز

روز آخر كه شما مشغول آب دادن به گلها بودي



رفتن به شمال در تاريخ 92/6/20 الي 92/6/23
